لبخند رزهای زیر باران مانده
عشق هایی از جنس گلبرگ های گل رز
بارون داره همینطوری می باره بی وقفه، به بابا میگم بارونای بهار مثل دوش میمونه! مثل این میمونه که شیر آب رو از اون بالا باز کردن!. من کجام؟ نه دیگه تا آخرین قطره زیر بارون نیستم... مثل تو که میگفتی تا آخرش هستی، اما نبودی... مثل من که تا آخرش بودم و دیگه نیستم... پس دیگه رنگین کمون سهم هیچکدوممون نیست... انگاری با رنگین کمون محو شدم... اون از روی زمین و من از زندگی ت!... فکر کردم پیداش کردم اما مثل اینکه هر چی میگردم بیشتر ازش دور میشم، بیشتر گمش میکنم! بیا... بیا قدمهامونو برعکس شماره کنیم... اینبار نه تا درخت نه تا سبزه نه تا شکوفه... اینبار تو از راهی برو و من از راهی دیگر... اگر دلتنگم شدی... اگر دلتنگت شدم... ... قرارمان همینجا زیر آسمان... زندگی با خوب و بد طی میشود صبح فروردین شب دی میشود لحظه ها را مگذران بی اعتبار لحظه گردد ماه و سالی بیشمار چشم خود بر هم زنید، میرسد از ره بهار خوش به حال روزگار، خوش به حال روزگار شیشه عطر بهار لب دیوار شکست و هوا پر شد از بوی خدا همه جا آیت اوست دیدنش آسان است سخت آن است که نبینیم او را... *آغاز بهاری دیگر مبارک* + بهار هم آینه ای از روح خدا... درختها هم در هیاهوی باد با آن لباسهای سپید تا میتوانند میرقصند. + روی پشت بوم خونه ی پدربزرگ سعی داشتم چیو بشنوم؟ بهار که همونجا بود، بارون هم بود، باد هم... یه روح کم بود برای لمس کردن، برای پر شدن از بوی بهار... + دستم را تو بگیر. + عکس این پست از دوست عزیز بانوی اردیبهشت.نفس عمیق.

| Design By : Night Skin |


