لبخند رزهای زیر باران مانده
عشق هایی از جنس گلبرگ های گل رز
هلا ای مردمان خورشید آوردم و آبی از زلال چشمه های روشن جاری تپش هایی برای قلب زیباتان و نوری تا که روشن سازد این تک سایه های سرد تنها را هلا ای مردمان خاکی برای سجده آوردم و روحی از تبار لایزالی را که این خاک سیاه مرده را، افلاکیش سازم کنون یاد خدا آورده ام باید فرو ریزی بساط این فریب، کهنه بت ها هلا ای مهربانان عشق آوردم و مهری، تا بشوید، ریشه های تلخ نفرت را شما را ساکنان این زمین و خاک تفدیده گوارا بارش امید آوردم بر این قفل گره خورده به لب هاتان هزاران واژه آوردم و آغوشی که راز خستگی را خوب می داند برای نیمه شب ها و نگاه آسمانیتان هزاران چشمک و ماهی، به رنگ نور آوردم و تقدیم شمایان یک بغل امید و فردایی که نام دیگر، دیروز و امروز است سبدهایی پر از آرامش و احساس و دستانی که می فهمد نوازش را و چشمانی که خیسند از نگاهی گرم و قلبی تا بفهمدمعنی دلدادگی ها را در این جا هیچ کس آیا خریدار بساط مهربانی هست؟ هلا ای خاکیان، آه ای عزیزانم کنون من نور آوردم و لبخندی که گم شد در خم پس کوچه های دور این ایام کنون پیدا نمودم، باز آوردم تا که بنشانم، دوباره کنج لب هاتان در این جا هیچ کس آیا دلش تنگ محبت نیست؟ ببینم هیچ کس آیا برای قسمت خوشبختی اش با دیگری راضیست؟ بساط مهر ورزیتان مهیا من برای سردی تنهایی در جمعتان، صد شعله آوردم به جای بخشش یک سکه آری من کنون آیین دل دادن بریتان هدیه آوردم هال ای مردمان در قلبتان جایی برای مهرورزی هست؟ و گر قلبی بخواهد بشکند آیا کسی خواهد شنید این جا؟ برای درک با هم بودن آیا فرصتی دارید؟ میان بهره مندی با سعادت، فرق بسیار است شما را بهره مندان، من سعادت هدیه آوردم میان این تلاطم های کم حاصل شما را فرصت دل دادن آیا هست؟ نگاه عاشقانه، یادتان مانده؟ تبسم بر لبان خسته آیا اندکی باقیست؟ و چشمانی که نمناکند از یک اتفاق ساده و زیبا؟ عزیزانم چه شد دیگر برای دیدن این دب اکبر،جست و جویی نیست کسی شب ها به روی بام ها، از خوشه ی پروین نمی چیند هلا ای آرزو مندان به جز این آرزوی آرزو کردن ببینم هیچ آیا آرزوی دیگری دارید؟ هلا ای زنذگان اینک کمی هم زندگی باید عزیزانم شما را گوهری ارزنده خواهم داد به جان لحظه ها سوگند اندک فرصتی باقیست که فردا جنس دیروز است قسم بر رفته ی دیروز کمی عاشق شوید امروز کیوان شاهبداغی
| Design By : Night Skin |


