از سر دلتنگی!
هر شامگاه تمام نگرانيهام رو به خدا ميسپارم،
به هر حال اون قراره تموم شب رو بيدار باشه.
![]()
كاش نبودنت را هم با خود برده بودي!
عشق هایی از جنس گلبرگ های گل رز
هر شامگاه تمام نگرانيهام رو به خدا ميسپارم،
به هر حال اون قراره تموم شب رو بيدار باشه.
![]()
كاش نبودنت را هم با خود برده بودي!
کسی سرزده می آید.
در دلت جایی برایش باز میکنی و همه می رنجند از اینکه جایشان تنگ شده.
بعضی حتی رهایت می کنند ومی روند...
کسی سرزده می آید؛صفای مجلست می شود و قبله ی نگاهت.
چشمهایش آیینه ی آینده و حرفهایش مرحم زخمهای کهنه...
کسی سر زده می آید؛از قصه ی آمدن می گوید وازافسانه ی ماندن...
کسی سرزده می آید و تو خورشید را پشت ابرهای تیره پنهان میکنی و چشمان آسمان را می بندی تادر این خلوت عاشقانه ودورازهمه ی دیدگان ماشدن راتجربه کنی...

پ.ن: سلام به همه ي دوستاي گلم سال نو با تاخير فراوان مبارك. ميبخشيد كه نميتونم به تك تكتون سر بزنم. شما دعا كنيد خدا به من يه كم فرصت بده، در خدمت همتون هستم.
فداتون. خيلي مخلصيم.
همه چي آرومه، تو به من دل بستي
اين چقدر خوبه كه تو كنارم هستي
همه چي آرومه، غصه ها خوابيدن
شك نداري ديگه تو به احساس من
همه چي آرومه، من چقدر خوشحالم
پيشم هستي حالا، به خودم ميبالم
تو به من دل بستي، از چشات معلومه
من چقدر خوشبختم، همه چي آرومه
تشنه ي چشماتم، منو سيرابم كن
منو با لالاييت، دوباره خوابم كن
بگو اين آرامش تا ابد پابرجاست
حالا كه برق عشق تو نگاهت پيداست
![]()
![]()

تو می دانی که من
از میان همه نعمت های این جهان،
آن چه را برگزیده ام و دوست می دارم، تنهایی است.
این نگهبان سکوت،
شمع جمعیت تنهایی،
راهب معبد خاموشی ها،
حاجب درگه نومیدی،
سالک راه فراموشی ها،
چشم به ره پیامی، پیکی
گرمی بازوی مهری نیست
خفته در سردی آغوش پر آرامش یأس
که نه بیدار شود از نفس گرم امید
سر نهاده است به بالین شبی
که فریبش ندهد عشوه ی خونین سحر.
" ای پرستو که پیام آور فروردینی"
بگریز از من، از من بگریز!
باغ پژمرده ی پامال زمستان ها
چشم به راه بهاری نیست
گرد آشوبگر خلوت این صحرا
گردبادی است سیه، گرد سواری نیست...
شاعر: دکتر علی شریعتی
+ جالبه که موسیقی ها هم مثل بوها خاطره انگیزن و تورو میبرن به همون روزایی که گوششون میدادی و اتفاقاتی رو حس میکنی که تو اون روزها برات افتاده.
1- میلاد امام رضا(ع) مبارک.
2- قرار بود هفته ی پیش بیام تو وبلاگم از خمیربازیای آبجی خانوم بنویسم!! اما گفت که اینکار رو نکنم و عکسی رو هم که از خمیربازی های آریاش گرفته بودم رو هم پاک کرد! منم گفتم میرم همینطوری مینویسم، چیزی که تو نت زیاده عکس خمیربازی آریاست! تازه سطلیشم داره :)) الان شما هم کنجکاو میخواین بدونین، نمیشه که نگم قضیه اش چیه، میشه؟؟ :| هفته ی پیش چقدر خندیدیم، استادشون گفته که باید خمیر بازی بگیرن و اشکال رو با خمیر بازی بسازن و از نماهای مختلف ببینن، نمیدونم مربوط به چه درسیش میشه؟ اما هر چی هست خیلی بانمکه! از من اصرار از اون انکار که آبجی خانوم بیا برو از این خمیر بازیای سطلی که رو درش ساعت هم داره بخر:) آبجی خانوم: خب دیگه همین یه کارم مونده مثل این پیش دبستانیا یه سطل خمیر بازی دستم بگیرم برم سر کلاس :))) حالا این هفته اومده میگه 10تا رنگ رو باهم مخلوط کردم :( میگم حالا چه رنگی شده میگه قهوه ای! سه تا رنگ صورتی مختلف توش داشت، خیلی حیف شد! :|
ببین آبجی خانوم اینارو مینویسم که چهار روز دیگه بیای بخونی ببینی چه روزگاری رو تو ترمک گذروندی :D

3- امروز رفتم دکتر تا دست شفای آقای دکتر!! وجود بیمارمان را شفا بخشد :D میگه که تقریبا 200نوع سرماخوردگی داریم :| دلم خواست بپرسم چند نوع ویروس کامپیوتری داریم؟؟ آخه این سیستم هر روز یه ویروس جدید قورت میده من که حریفش نمیشم. همونطور که مامان حریف من نمیشه! مثلا وقتی مامان جون میگن که دخترم مراقب باشه و این حرفا منم میگم اگه بخواد منو بگیره که میگیره دیگه این سوسول بازیا چیه؟؟ :| حالا هم که سرما خوردم مامان میگه تو یه بار آمپول بخوری دفعه ی بعد حرف گوش میدی :| رفتیم دکتر، آقای دکتر هم گفت که نیازی به آمپول نیست :D
از قدیم گفتن پیشگیری بهتر از درمانه!! شما رعایت فرمایید تا به روزگار من و سیستمم گرفتار نشید:).
4- اگه میبینید که خیلی جمله بندیام داغانه بزارید به حساب داروهایی که خوردم و خواب آوره، روی شیشه ی دارو ها هم نوشته خواب آور، در زمان مصرف از رانندگی خودداری فرمایید. اینجا که اتوبان نیست پس میتونم خیلی درب و داغون روزمرگیامو بنویسم.